خيالي نيست
مطلبي به نقل از يكي از بازديد كنندگان
خانم الف.د ، در قسمت نظرات خصوصي از من خواسته كه اين
مطلب را در وبلاگ بگذارم .
من دور از خانواده خودم با همسرم زندگي مي كنم ، در منطقه اي كه
ما زندگي مي كنيم اقوام شوهرم هم هستند .
روز اول كه نامزد كردم 4 سال قبل به هيچ چيز فكر نمي كردم فقط
همين كه همسر خوبي دارم و خانواده ام راضي از اين وصلت هستند
براي من كفايت مي كرد .
وقتي تنها شدم خيلي دوست داشتم با خانواده همسرم ارتباط بهتري
داشته باشم ولي هر چه زمان گذشت متوجه شدم كه هر يك دايره به
دور خود كشيده اند و كسي ديگر را به آن راه نمي دهند همه
ميخواهند
با سياست طوري رفتار كنند كه همه چيز حساب شده باشد رفت و
آمدها ، تماس هاي تلفني و ارتباط ها و البته محدود و محدودتر
من خانواده خيلي كوچكي دارم فكر مي كردم الان كه وارد خانواده
بزرگتري شده ام يك امتياز براي من محسوب مي شود آن هم در
جنوب كه همه ما ادعاي خونگرمي و رئوف بودم و همه محاسن
ديگر را داريم
ما محبت را در پول ، دو رويي ، دوري از هم وشايد چيز هاي
ديگري مي بينيم .
ما دوست داريم پولدار و پولدار تر از بقيه باشيم
از ديد ما قتل ، دزدي ، اختلاص ، بد حجابي بد است ولي دورويي ،
خود خواهي ، غرور ، پنهانكاري ، دروغ اصلا به حساب نمي آيد .
الان خانواده و همسر خوبي دارم و كلي تجربه. بهترين دوره زندگي
هر انساني همان دوره بچگي و نوجواني مي تونه باشد دوره اي كه
وارد دنياي عجيب و غريب بزرگترها نشده باشي .
بله البته هر كسي با مشكلات خودش دست و پنجه نرم مي كند ولي
حرف من چيز ديگري است من مي گم كه وقتي با هم روبرو ميشويم
به گرمي با هم سلام كنيم .
خداحافظ .
نوشته شده توسط Majid | ۱ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۳۶:۲۳ | آرشيو نظرات (7) :موضوع |مطلبي به نقل از يكي از بازديدكنندگان